![]() |
![]() |
|
|
این وبلاگ رو تقدیم می کنم به بهترین مونس تنهائیهام ، غم |
|
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
خنده بر لب می زنم تا کس نداند درد دل ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم ؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها گرچه که در پیله بماند غزلم صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
و باز هم تولدم مبارک |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
احساس سوختن به تماشا نمی شود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
از بــاغ مي برنــــد چـراغاني ات كننــــد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
سرم را در تاریکی گودالها فرو می برم.لباس سکوت بر تن می کنم و دیگر به تو نمی گویم بمان کنار میروم تا راه زندگی خود را به تنهایی طی کنی.می فهمم ولی وانمود به نفهمیدن میکنم .حس را در خودم میکشم.عشق را سرکوب میکنم تا با تنهایی خود خوش باشی ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
غم فراق تو در باورم نمی گنجد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
الهی آنچنان غرق دریای غربتمان نکن که به سوی هر خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز کنیم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
من عطر یاس خوش بو ندارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
*** تولدم مبارک *** |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ول در چشم خود آرام شکستن برای هر رقیب شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
نمی بخشمت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
عیدتون مبارک امسال با سال های دیگه خیلی فرق می کنه چون تنهاتر شدم ، همه دارن می رن . . . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
ای
دنیا سرگذشتم را مکن باور |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز در سایه کوه باید از دشت گذشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
با همه ی بی سر و سامانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام با عطش سال ها ماهی برگشته ز دریا شدم خوب ترین حادثه می دانمت حرف بزن! ابر مرا باز کن حرف بزن، حرف بزن، سال هاست ها به کجا میکشی ام خوب من ؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
مي بندم اين دو چشم پرآتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ و پر تپش نشود قلبم از شعله نگاه پريشانش مي بندم اين دو چشم پرآتش را تا بگذرم ز وادي رسوائي تا قلب خامشم نكشد فرياد رو مي كنم به خلوت و تنهائي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
جدا از تو نميگردم كه تو در جسم من جاني بدون جان عزيز دل مگر ميماند انساني اگر چه نيستي نزدم ببيني اين غم و دردم چه با من ميكند هر دم ولي دانم كه ميداني خودت ميداني اين دنيا چه با من ميكند جانا ميان كوهي از غمها عزيزت گشته زنداني فلك گريد به حال من به سوداي وصال من به اين درد محال من كه آن را نيست درماني زمان زهريست در كامم كه آن را زندگي نامم فقط ياد تو آرامم نمايد زين پريشاني اگر چه نزد تو خوارم بیا روزی به دیدارم که این قلب سیه کارم کنم پای تو قربانی بیاید روزی ای فانی که من را از برت رانی ولی آن روز خودت مانی و کوهی از پشیمانی به زودی آید آن روزی که بیزارت کنند از من مرا رانی ز دامانت به شامی سرد و بارانی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی گوشۀ میخانه بگریم افسانۀ دل قصۀ پر رنج و ملالیست خواهم که بر این قصه و افسانه بگریم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
رحیما، اگر در اطاعت از تو، عملم ناچیز است، در امیدواری به تو، آرزویم بسیار است. لطیفا، چگونه با دستی تهی از درگاهت بازگردم که حسنظنّم چنین مینمود که سرشار از رحمت تو باز خواهم گشت خدایا، اگر به جرممگیری، به عفوت دست آویزم و اگر به گناهم گیری، به غفرانت چنگ زنم و اگر مرا به آتش دوزخت درافکنی، همه اهلدوزخ را خواهم گفت که چقدر دوستت میداشتم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
بعضی وقتا فکر این که چرا در مورد تو اینطوری فکر می کنند عذابت می ده چرا بعضی با کارهاشون باعث عذاب دیگران می شن ؟ و بعد با حرفهایی که به نظر خودشون درسته و به نظر خودشون تو حقشون نامردی شده یه نفر و تا پای دیوونگی می فرستند چرا بعضی ها فکر می کنند که دوروبرشون پر از آدمایی که هیچی نمی فهمند .کاش دیوار ریا و غرور می ریخت پایین توی اون خونه ای که همیشه دم از مهربونیو دلسوزیو وفا زده شده بود همه تو اون خونه رو می دیدند ولی نه بذار اگه یه نفر قرار بالای چوبه دار بره فقطو فقط اون یه نفر بره . اگه قراره بره بذار کوله بار تنهاییشو جمع کنه به اون سفریی که می خواست بره ، بره بذار بقیه دلشون به تهمت هایی باشه که بهش می بندن بذار بقیه دلشون آروم عشق همدیگه باشه عشقی که تا ابد شاید نفهمند چی بود به خاطر چی بود واسه کی بود . . .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
دل در بر من گم شده تهمت به که بندم غیراز تو کسی راه در این خانه ندارد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
شيشه اي مي شكند... يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟ مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست... يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست
كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست... عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد... امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم:
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
امواج تنهایی سکوت سبز(نازی) عاشقانه های من سکوت سبز گوهر وجود جواد نگار |
|
فالنامه براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد |
|
|