تبليغاتX
کوله بار تنهایی

این وبلاگ رو تقدیم می کنم به بهترین مونس تنهائیهام ، غم

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد 
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر 
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار 
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد 
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق 
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

خنده بر لب می زنم تا کس نداند درد دل

                                            ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

و باز هم تولدم مبارک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟

بياييد از عشق صحبت كنيم

تمام عبادات ما عادت است

به بي‌عادتي كاش عادت كنيم

چه اشكال دارد پس از هر نماز

دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟

به هنگام نيّت براي نماز

به آلاله‌ها قصد قربت كنيم

چه اشكال دارد كه در هر قنوت

دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟

چه اشكال دارد در آيينه‌ها

جمال خدا را زيارت كنيم؟

مگر موج دريا ز دريا جداست

چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟

پراكندگي حاصل كثرت است

بياييد تمرين وحدت كنيم

«وجود» تو چون عين «ماهيت» است

چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟

اگر عشق خود علت اصلي است

چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟

بيا جيب احساس و انديشه را

پر از نقل مهر و محبت كنيم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ

پر از كيمياي سعادت كنيم

بياييد تا عينِ عين القضات

ميان دل و دين قضاوت كنيم

اگر سنت اوست نوآوري

نگاهي هم از نو به سنت كنيم

مگو كهنه شد رسم عهد الست

بياييد تجديد بيعت كنيم

برادر چه شد رسم اخوانيه؟

بيا ياد عهد اخوت كنيم

بگو قافيه سست يا نادرست

همين بس كه ما ساده صحبت كنيم

خدايا دلي آفتابي بده

كه از باغ گل‌ها حمايت كنيم

رعايت كن آن عاشقي را كه گفت:

«بيا عاشقي را رعايت كنيم»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

احساس سوختن به تماشا نمی شود


آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

از بــاغ مي ‌برنــــد چـراغاني ‌ات كننــــد

تا كـاج جشــن هاي زمستاني ‌ات كننــد

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»

تنهــا به اين بهانـــه كه باراني ‌ات كنند

يوسف! به اين رهـا شدن از چاه دل مبند

اين بار مي ‌برند كه زنــــداني‌ ات كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي ‌روي

شايد به خاك مـرده‌اي ارزاني ‌ات كنند

يك نقطـه بيش فرق رحـيم و رجـيم نيست

از نقطه‌ اي بترس كه شيطاني ات كنند

آب طلب نكــــرده هميشــه مـــــراد نيست

گاهي بهانه‌اي است كه قرباني ‌ات كنند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست  
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست  
 
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش  
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست  
 
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد  
در خرابات بگویید که هشیار کجاست  
 
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند 
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست  
 
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است  
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست  
 
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش  
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست  
 
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو  
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست  
 
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی  
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست  
 
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج  
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
سرم را در تاریکی گودالها فرو می برم.لباس سکوت بر تن می کنم و دیگر به تو نمی گویم بمان کنار میروم تا راه زندگی خود را به تنهایی طی کنی.می فهمم ولی وانمود به نفهمیدن میکنم .حس را در خودم میکشم.عشق را سرکوب میکنم تا با تنهایی خود خوش باشی ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

غم فراق تو در باورم نمی گنجد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

الهی آنچنان غرق دریای غربتمان نکن که به سوی هر خاشاک عاطفه ای 

دست نیاز دراز کنیم 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

من عطر یاس خوش بو ندارم
در باغ رویا شب بو ندارم
قایق زیاد است اما برای به
تو رسیدن پارو ندارم
به تو رسیدن شاید طلسم ست
من هم چراغ جادو ندارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

*** تولدم مبارک *** 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ول در چشم خود آرام شکستن

برای هر رقیب شعری سرودن

ولی لبهای خود همواره بستن

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

 نمی بخشمت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

عیدتون مبارک 

امسال با سال های دیگه خیلی فرق می کنه چون تنهاتر شدم ، همه دارن می رن . . .  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
ای عشق می کنی دوباره گمراهم
در راه،من جوانی را به سر کردم
تنها از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور

دنیا، سرنوشتم را به یاد آور
دریا، سرگذشتم را مکن باور
من غریقی غرق در رازم
چون غریبی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم
می روم شبها به ساحلها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا
می نویسم اوج غمها را
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
یک روز رسد غمی به اندازه کوه                    یک روز رسد نشاط اندازه دشت


افسانه زندگی چنین است عزیز                    در سایه کوه باید از دشت گذشت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من ؟
ها نکشانی به پشیمانی ام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
مي بندم اين دو چشم پرآتش را

تا ننگرد درون دو چشمانش

تا داغ و پر تپش نشود قلبم

از شعله نگاه پريشانش


مي بندم اين دو چشم پرآتش را

تا بگذرم ز وادي رسوائي

تا قلب خامشم نكشد فرياد

رو مي كنم به خلوت و تنهائي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
جدا از تو نميگردم كه تو در جسم من جاني

بدون جان عزيز دل مگر ميماند انساني


اگر چه نيستي نزدم ببيني اين غم و دردم

چه با من ميكند هر دم ولي دانم كه ميداني


خودت ميداني اين دنيا چه با من ميكند جانا

ميان كوهي از غمها عزيزت گشته زنداني


فلك گريد به حال من به سوداي وصال من

به اين درد محال من كه آن را نيست درماني


زمان زهريست در كامم كه آن را زندگي نامم

فقط ياد تو آرامم نمايد زين پريشاني


اگر چه نزد تو خوارم بیا روزی به دیدارم

که این قلب سیه کارم کنم پای تو قربانی


بیاید روزی ای فانی که من را از برت رانی

ولی آن روز خودت مانی و کوهی از پشیمانی


به زودی آید آن روزی که بیزارت کنند از من

مرا رانی ز دامانت به شامی سرد و بارانی







+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
امشب شده ام مست که مستانه بگریم


بگذار شبی گوشۀ میخانه بگریم


افسانۀ دل قصۀ پر رنج و ملالیست


خواهم که بر این قصه و افسانه بگریم



+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
رحیما، اگر در اطاعت از تو، عملم ناچیز است، در امیدواری به تو، آرزویم بسیار است. لطیفا، چگونه با دستی تهی از درگاهت بازگردم که حسن‏ظنّم چنین می‏نمود که سرشار از رحمت تو باز خواهم گشت
 
خدایا، اگر به جرمم‏گیری، به عفوت دست آویزم و اگر به گناهم گیری، به غفرانت چنگ زنم و اگر مرا به آتش دوزخت درافکنی، همه اهل‏دوزخ را خواهم گفت که چقدر دوستت می‏داشتم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
بعضی وقتا فکر  این که چرا در مورد تو اینطوری فکر می کنند عذابت می ده چرا بعضی با کارهاشون باعث عذاب دیگران می شن ؟ و بعد با حرفهایی که به نظر خودشون درسته و به نظر خودشون تو حقشون نامردی شده یه نفر و تا پای دیوونگی می فرستند چرا بعضی ها فکر می کنند که دوروبرشون پر از آدمایی که هیچی نمی فهمند .کاش دیوار ریا و غرور می ریخت پایین توی اون خونه ای که همیشه دم از مهربونیو دلسوزیو وفا زده شده بود همه تو اون خونه رو می دیدند ولی نه بذار اگه یه نفر قرار بالای چوبه دار بره فقطو فقط اون یه نفر بره . اگه قراره بره بذار کوله بار تنهاییشو جمع کنه به اون سفریی که می خواست بره ، بره بذار بقیه دلشون به تهمت هایی باشه که بهش می بندن بذار بقیه دلشون آروم عشق همدیگه باشه عشقی که تا ابد شاید نفهمند چی بود به خاطر چی بود واسه کی بود . . . 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
 

دل در بر من گم شده تهمت به که بندم

غیراز تو کسی راه  در این خانه ندارد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 

شيشه اي مي شكند...

     يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟

          مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست...

               يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست

 

كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست...

عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد...

امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد...

 

از خودم مي پرسم:

 

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

 

درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته سوم اسفند 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته سوم مهر 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته اوّل تیر 1389
هفته سوم خرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته اوّل اردیبهشت 1389
هفته چهارم اسفند 1388
هفته دوم بهمن 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
آرشيو
پیوندها
امواج تنهایی
سکوت سبز(نازی)
عاشقانه های من
سکوت سبز
گوهر وجود
جواد
نگار

 
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه